tröten
بوق زدن، شیپور زدن، (با صدای بلند و آزاردهنده) نواختن ساز بادی
Beispiele
- Das Kind ''trötete'' auf einer Trompete.کودک با شیپور بوق میزد.
- Sie ''tröten'' auf Trompeten, schwenken die ägyptische Fahne und schreien in Sprechchören ihrem neuen Präsidenten zu.آنها با شیپور بوق میزنند، پرچم مصر را تکان میدهند و با شعار به رئیسجمهور جدید خود درود میفرستند.
Bedeutungen
1
intransitiv
صدای بوق یا شیپور درآوردن، (فیل) خرطوم کشیدن
- Der Autofahrer trötete ungeduldig.راننده با بیصبری بوق زد.
- Im Zirkus tröteten die Elefanten zur Begrüßung.در سیرک فیلها برای خوشامدگویی خرطوم کشیدند.
2
Akkusativ (umgangssprachlich)
چیزی را با صدای بلند و آزاردهنده اعلام کردن یا پخش کردن (عامیانه)
- Er trötet seine Meinung immer lautstark in die Welt hinaus.او همیشه نظرش را با صدای بلند به دنیا اعلام میکند.
- Hör auf, diese alten Geschichten immer wieder zu tröten!بس کن، این داستانهای قدیمی را هی تکرار نکن!