tröten
بوق زدن، شیپور زدن، نواختن (با صدای بلند)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدای بوق یا شیپور درآوردن؛ (فیل) خرطوم کشیدن.
- Das Auto trötete laut, um den Weg freizumachen.ماشین برای باز کردن راه، بلند بوق زد.
- Der Elefant trötete majestätisch.فیل با شکوه خرطوم کشید.
2
Akkusativ (umgangssprachlich)
چیزی را با صدای بلند و آزاردهنده نواختن یا پخش کردن (عامیانه).
- Hör auf, diese Musik so laut zu tröten!بس کن، این موسیقی را اینقدر بلند پخش نکن!
- Er trötete seine Meinung in die Welt hinaus.او نظرش را با صدای بلند به دنیا اعلام کرد.