tröten

Aussprache: /ˈtʁøːtn̩/
Worttrennung: trö·ten
فعل

بوق زدن، شیپور زدن، نواختن (با صدای بلند)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

صدای بوق یا شیپور درآوردن؛ (فیل) خرطوم کشیدن.

  • Das Auto trötete laut, um den Weg freizumachen.ماشین برای باز کردن راه، بلند بوق زد.
  • Der Elefant trötete majestätisch.فیل با شکوه خرطوم کشید.
2 Akkusativ (umgangssprachlich)

چیزی را با صدای بلند و آزاردهنده نواختن یا پخش کردن (عامیانه).

  • Hör auf, diese Musik so laut zu tröten!بس کن، این موسیقی را اینقدر بلند پخش نکن!
  • Er trötete seine Meinung in die Welt hinaus.او نظرش را با صدای بلند به دنیا اعلام کرد.