trüben
تیره کردن، تار کردن، کدر کردن، مکدر کردن
Beispiele
- Das Licht ''trübte'' sich am Abend.هوا در غروب تیره شد.
- Das Abwasser ''trübte'' den See.آب فاضلاب دریاچه را کدر کرد.
- Die schlechten Noten seiner Tochter ''trübten'' seine Laune.نمرات بد دخترش حال او را گرفت (مکدر کرد).
Bedeutungen
1
Akkusativ
مایعی را کدر یا تیره کردن.
- Der Regen trübte das klare Wasser des Sees.باران آب زلال دریاچه را کدر کرد.
- Staub kann die Sicht trüben.گرد و غبار میتواند دید را تیره کند.
2
Akkusativ
چیزی را (مانند شادی، امید، رابطه) تیره و تار یا خراب کردن.
- Die Nachricht trübte ihre Freude über den Erfolg.این خبر شادی او را از موفقیت مکدر کرد.
- Nichts konnte seine gute Laune trüben.هیچ چیز نمیتوانست حال خوب او را خراب کند.
3
sich
کدر یا تیره شدن (برای مایعات یا آسمان).
- Das Wasser im Glas trübte sich langsam.آب در لیوان به آرامی کدر شد.
- Der Himmel trübte sich, bevor der Regen einsetzte.آسمان قبل از شروع باران تیره شد.