trüben

Aussprache: /ˈtryːbn̩/
Wortzerlegung: trü·ben
فعل

تیره کردن، تار کردن، کدر کردن، مکدر کردن

Beispiele

  • Das Licht ''trübte'' sich am Abend.هوا در غروب تیره شد.
  • Das Abwasser ''trübte'' den See.آب فاضلاب دریاچه را کدر کرد.
  • Die schlechten Noten seiner Tochter ''trübten'' seine Laune.نمرات بد دخترش حال او را گرفت (مکدر کرد).

Bedeutungen

1 Akkusativ

مایعی را کدر یا تیره کردن.

  • Der Regen trübte das klare Wasser des Sees.باران آب زلال دریاچه را کدر کرد.
  • Staub kann die Sicht trüben.گرد و غبار می‌تواند دید را تیره کند.
2 Akkusativ

چیزی را (مانند شادی، امید، رابطه) تیره و تار یا خراب کردن.

  • Die Nachricht trübte ihre Freude über den Erfolg.این خبر شادی او را از موفقیت مکدر کرد.
  • Nichts konnte seine gute Laune trüben.هیچ چیز نمی‌توانست حال خوب او را خراب کند.
3 sich

کدر یا تیره شدن (برای مایعات یا آسمان).

  • Das Wasser im Glas trübte sich langsam.آب در لیوان به آرامی کدر شد.
  • Der Himmel trübte sich, bevor der Regen einsetzte.آسمان قبل از شروع باران تیره شد.