trügen
فریب دادن، اشتباه انداختن (ظاهر)
Beispiele
- Der Verkaufsraum sah sehr groß aus, aber der Eindruck ''trog,'' an vielen Wänden waren Spiegel.سالن فروش بسیار بزرگ به نظر میرسید، اما ظاهر فریبنده بود، روی بسیاری از دیوارها آینه بود.
- Immer wieder müssen die Menschen erkennen, dass sie sich selbst lediglich in die Hände eines weiteren Pharaos ''getrogen haben,'' der sie, da er gebraucht wurde, um das gebrochene Land zusammenzuflicken, nicht mehr gehen lässt.بارها و بارها مردم باید درک کنند که آنها صرفاً خود را در دست فرعون دیگری انداختهاند که چون برای وصله پینه کردن سرزمین شکسته مورد نیاز بود، دیگر اجازه رفتن به آنها نمیدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
فریب دادن، گول زدن (کسی را)
- Sein freundliches Lächeln kann trügen.لبخند دوستانه او میتواند فریبنده باشد.
- Lass dich nicht von Äußerlichkeiten trügen.اجازه نده ظواهر تو را فریب دهند.
2
sich (reflexiv)
اشتباه کردن، خطا کردن (معمولاً در مورد حواس یا قضاوت)
- Wenn mich nicht alles trügt, ist das der gleiche Mann.اگر اشتباه نکنم، این همان مرد است.
- Meine Erinnerung trügt mich manchmal.حافظهام گاهی اوقات مرا فریب میدهد/اشتباه میکند.