فعل
تختتاخت رفتن (اسب)، با قدمهای تند راه رفتن
معانی و تعاریف traben:
- (اسب) یورتمه رفتن، درشکه رفتن
- (انسان) آهسته دویدن، نرم دویدن
جملات نمونه برای traben:
Die Pferde ''trabten'' führerlos, mit Kutsche und Fahrgästen, stadtauswärts Richtung Rochusmarkt und über die Rotundenbrücke in den zweiten Bezirk.
اسبها بدون راهبر، با کالسکه و مسافران، به سمت خارج شهر به طرف روخوسمارکت و از روی پل روتونده به منطقه دوم تاختند.
Das Pferd trabt über die Wiese.
اسب در چمنزار یورتمه میرود.
Der Reiter ließ sein Pferd traben.
سوارکار اسبش را به یورتمه واداشت.