tradieren
سینه به سینه نقل کردن، روایت کردن، انتقال دادن
Beispiele
- Der Brauch wurde über Generationen hinweg ''tradiert''.این رسم نسل اندر نسل منتقل شده است.
- Er hat eine selbstreferenzielle Erklärung für den Sinn von Gedichten gefunden, daher ist seine Idee, diese als „zur Kultur gehörig“ zu ''tradieren.او توضیحی خودارجاعی برای معنای شعرها یافته است، بنابراین ایده او این است که آنها را به عنوان «متعلق به فرهنگ» روایت کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
سنتها، دانش، داستانها یا ارزشها را از نسلی به نسل دیگر منتقل کردن.
- Viele Bräuche werden von Generation zu Generation tradiert.بسیاری از آداب و رسوم از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.
- Die mündliche Überlieferung tradiert alte Geschichten.سنت شفاهی داستانهای قدیمی را منتقل میکند.