davontragen

Aussprache: /daˈfɔnˌtraːɡn̩/
Wortzerlegung: da·von·tra·gen
فعل

کسب کردن (پیروزی)، متحمل شدن (آسیب/ضرر)، نجات دادن و بردن

Bedeutungen

1 Sieg/Gewinn (Akkusativ) davontragen

پیروزی، جایزه یا موفقیت را در رقابتی به دست آوردن و برنده شدن

  • Die Mannschaft hat einen klaren Sieg davongetragen.تیم یک پیروزی قاطع به دست آورد.
  • Trotz aller Schwierigkeiten hat er den Erfolg davongetragen.با وجود تمام مشکلات، او موفقیت را کسب کرد.
2 Verletzungen/Schaden (Akkusativ) davontragen

متحمل آسیب روحی/جسمی، جراحت یا ضرر مالی شدن در اثر سانحه یا بحران

  • Bei dem Unfall hat er schwere Verletzungen davongetragen.او در این حادثه جراحات شدیدی متحمل شد.
  • Das Unternehmen hat durch die Krise große Verluste davongetragen.شرکت به دلیل بحران، ضررهای بزرگی را متحمل شد.
3 etwas/jemanden (Akkusativ) davontragen

کسی یا چیزی را از خطری (مانند آتش، سیل) برداشتن و با خود به جایی امن بردن

  • Er konnte das Kind aus dem brennenden Haus davontragen.او توانست کودک را از خانه در حال سوختن با خود ببرد (نجات دهد).
  • Die Räuber trugen ihre Beute mit vollen Armen davon.سارقان غنایم خود را با دست‌های پر بردند.