hineintragen

Aussprache: /ˈhaɪ̯ntʁaːɡən/
Worttrennung: hin·ein·tra·gen
فعل

به داخل حمل کردن، وارد کردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ

چیزی را با دست یا روی دوش از بیرونی به محیطی داخلی منتقل کردن.

  • Er trägt die Einkäufe in die Küche hinein.او خریدها را به داخل آشپزخانه می‌برد.
  • Wir müssen die Möbel in das neue Haus hineintragen.ما باید مبلمان را به داخل خانه جدید ببریم.
2 etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ

مشکلات شخصی، بدخلقی یا اختلافات کاری را به زندگی خانوادگی یا رابطه دیگری کشاندن و وارد کردن (مجازی).

  • Trage deine schlechte Laune nicht ins Büro hinein.بدخلقی خود را به دفتر کار نیاور.
  • Sie trägt ihre Probleme oft in die Beziehung hinein.او اغلب مشکلاتش را وارد رابطه می‌کند.