trainieren

Aussprache: /tʁaɪ̯ˈniːʁən/
Wortzerlegung: trai·nie·ren
فعل

تمرین کردن، ورزش کردن

Beispiele

  • Ich ''trainiere'' meine Muskeln jeden Tag im Fitnessstudio.من هر روز عضلاتم را در باشگاه تمرین می‌دهم.
  • Der Sportler ''trainiert'' fleißig für den morgigen Wettkampf.ورزشکار با جدیت برای مسابقه فردا تمرین می‌کند.
  • Freunde und Profis des Klettersports haben eine neue Möglichkeit, in Berlin an künstlichen Felswänden zu ''trainieren''.دوستان و حرفه‌ای‌های ورزش سنگ‌نوردی، راه جدیدی برای تمرین در برلین بر روی دیوارهای سنگی مصنوعی پیدا کرده‌اند.

Bedeutungen

1 ohne Objekt / Akkusativ

به طور منظم برای بهبود مهارت‌های فیزیکی یا ذهنی فعالیت کردن؛ تمرین کردن، ورزش کردن.

  • Ich trainiere dreimal pro Woche im Fitnessstudio.من سه بار در هفته در باشگاه ورزشی تمرین می‌کنم.
  • Die Mannschaft trainiert für das nächste Spiel.تیم برای بازی بعدی تمرین می‌کند.
2 Akkusativ

به کسی یا حیوانی مهارت یا رفتاری را آموزش دادن؛ تعلیم دادن، آموزش دادن.

  • Der Trainer trainiert die jungen Spieler.مربی بازیکنان جوان را آموزش می‌دهد.
  • Man kann einen Hund trainieren, Kommandos zu befolgen.می‌توان یک سگ را برای اطاعت از دستورات آموزش داد.