herumtrampeln
با پا کوبیدن روی چیزی، لگدمال کردن
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ
با پاها به طور مکرر و با شدت روی چیزی کوبیدن یا راه رفتن، اغلب با عصبانیت یا بیاحتیاطی.
- Hör auf, auf dem Teppich herumzutrampeln!بس کن، روی فرش با پا نکوب!
- Die Kinder trampelten voller Freude im Gras herum.بچهها با خوشحالی در چمن میرقصیدند و پا میکوبیدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
با بیاحتیاطی یا عصبانیت در یک مکان با پا کوبیدن و راه رفتن.
- Er war so wütend, dass er im Zimmer herumtrampelte.او آنقدر عصبانی بود که در اتاق با پا میکوبید و راه میرفت.
- Die Menge trampelte ungeduldig auf dem Platz herum.جمعیت بیصبرانه در میدان پا میکوبیدند.