فعل
قطعه قطعه کردن گوشت یا مرغ (به روش تخصصی)
معانی و تعاریف tranchieren:
- قطعه قطعه کردن، خرد کردن (گوشت پخته، به ویژه مرغ یا ماهی، برای سرو)
جملات نمونه برای tranchieren:
Viele Hobbyköche zögern, wenn sie etwas ''tranchieren'' sollen.
بسیاری از آشپزهای آماتور وقتی قرار است چیزی را برش بزنند، تردید میکنند.
Der Koch tranchiert das gebratene Hähnchen.
آشپز مرغ بریان شده را قطعه قطعه میکند.
Man muss das Fleisch vorsichtig tranchieren.
باید گوشت را با دقت قطعه قطعه کرد.