tranchieren
قطعه قطعه کردن گوشت یا مرغ (به روش تخصصی)
Beispiele
- Viele Hobbyköche zögern, wenn sie etwas ''tranchieren'' sollen.بسیاری از آشپزهای آماتور وقتی قرار است چیزی را برش بزنند، تردید میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
قطعه قطعه کردن، خرد کردن (گوشت پخته، به ویژه مرغ یا ماهی، برای سرو)
- Der Koch tranchiert das gebratene Hähnchen.آشپز مرغ بریان شده را قطعه قطعه میکند.
- Man muss das Fleisch vorsichtig tranchieren.باید گوشت را با دقت قطعه قطعه کرد.