فعل
قطعه قطعه کردن (گوشت، مرغ و غیره)، برش دادن
معانی و تعاریف transchieren:
- گوشت (معمولاً پخته شده) را به قطعات یا برشهای کوچکتر تقسیم کردن، به ویژه در آشپزی.
جملات نمونه برای transchieren:
… Hähnchen säubern, waschen, abtrocknen mit Salz und Pfeffer bestreuen und im Wasser mit geschälten Suppengemüse 30 Minuten kochen, Hähnchen heraus nehmen, ''transchieren.''
مرغ را تمیز کرده، شسته، خشک کرده، با نمک و فلفل مزهدار کرده و در آب با سبزیجات پوست کنده ۳۰ دقیقه بپزید، مرغ را خارج کرده و قطعه قطعه کنید.
Der Koch transchiert den Braten vor den Augen der Gäste.
آشپز گوشت بریان را جلوی چشم مهمانان برش میزند.
Man muss lernen, Geflügel richtig zu transchieren.
باید یاد گرفت که چگونه مرغ و ماکیان را به درستی برش زد.