transgredieren
تجاوز کردن، سرریز کردن، پیشروی کردن (در مورد دریا)
Beispiele
- An der Flachküste von Holland und Deutschland hat die Nordsee seit Tausenden von Jahren die Tendenz, landeinwärts zu ''transgredieren''.دریای شمال از هزاران سال پیش تمایل به پیشروی به سمت خشکی در سواحل کمعمق هلند و آلمان داشته است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از مرز یا حدودی فراتر رفتن، نقض کردن یک قانون یا هنجار، تجاوز کردن
- Er hat die moralischen Grenzen transgrediert.او از مرزهای اخلاقی تجاوز کرد.
- Die Kunst soll manchmal transgredieren, um neue Perspektiven zu eröffnen.هنر گاهی باید پا فراتر بگذارد تا دیدگاههای جدیدی را بگشاید.