transitiere
عبور میکنم، ترانزیت میشوم
Bedeutungen
1
Akkusativ (برای جرم آسمانی که از مقابل آن عبور میکند)
در علم نجوم، عبور یک جرم آسمانی از مقابل جرم آسمانی دیگر (مانند عبور عطارد از مقابل خورشید).
- Die Beobachtung der Venus-Transitation vor der Sonnenscheibe ist von astronomischer Bedeutung.مشاهده گذر زهره از مقابل قرص خورشید از اهمیت نجومی برخوردار است.
- Die nächste merkliche Transitation eines Planeten wird erst in einigen Jahrzehnten erwartet.انتقال قابل توجه بعدی یک سیاره تا چند دهه دیگر انتظار نمیرود.
2
Akkusativ (برای حالت یا انرژی منتقل شده)
در فیزیک و شیمی، گذار یک سیستم از یک حالت به حالت دیگر، یا انتقال انرژی.
- Die Transitation von Elektronen zwischen Energieniveaus erklärt die Emission von Licht.گذار الکترونها بین سطوح انرژی، انتشار نور را توضیح میدهد.
- Der Phasenübergang eines Stoffes wird durch die Transitation von einem Aggregatzustand in einen anderen beschrieben.گذار فاز یک ماده با انتقال آن از یک حالت فیزیکی به حالت دیگر توصیف میشود.