transitionieren
تغییر جنسیت دادن، گذار کردن
Beispiele
- Jugendliche, die als Mädchen zugeordnet wurden und darunter leiden, sollten sowohl die Chance haben, offiziell zum Jungen zu ''transitionieren'', als auch die, eine rüpelige, bewegungsfreudige, vielleicht lesbische Frau zu werden.نوجوانانی که به عنوان دختر تعیین هویت شدهاند و از این بابت رنج میبرند، باید هم شانس این را داشته باشند که رسماً به پسر تغییر جنسیت دهند و هم شانس این را که به زنی خشن، پرجنبوجوش و شاید لزبین تبدیل شوند.
Bedeutungen
1
ohne Objekt / zu + Dativ
از یک وضعیت یا حالت به وضعیت یا حالت دیگر تغییر کردن یا گذار کردن، به ویژه در زمینه هویت جنسیتی یا فرآیندهای اجتماعی و اقتصادی.
- Die Gesellschaft muss lernen, Menschen zu unterstützen, die transitionieren.جامعه باید یاد بگیرد از افرادی که ترنزیشن میکنند حمایت کند.
- Viele Länder transitionieren derzeit zu einer grüneren Wirtschaft.بسیاری از کشورها در حال حاضر به سمت اقتصاد سبزتر در حال گذار هستند.