transkontinental

Aussprache: /tʁanskɔntinɛnˈtaːl/
Worttrennung: trans·kon·ti·nen·tal
صفت

فراقاره‌ای

Bedeutungen

1

به معنی چیزی که از یک قاره به قاره دیگر امتداد می‌یابد یا آن را در بر می‌گیرد. این اصطلاح معمولاً در زمینه‌های جغرافیایی، حمل و نقل یا ارتباطات به کار می‌رود.

  • Die transkontinentale Eisenbahnlinie verband die Ost- und Westküste.خط راه‌آهن فراقاره‌ای سواحل شرقی و غربی را به هم متصل می‌کرد.
  • Er plante eine transkontinentale Reise mit dem Auto.او سفری فراقاره‌ای با ماشین را برنامه‌ریزی کرد.
  • Die transkontinentale Flugroute ist sehr beliebt.مسیر پروازی فراقاره‌ای بسیار محبوب است.