transzendieren
فراتر رفتن، تعالی یافتن، گذر کردن
Beispiele
- Al Gore - Beinahe-Präsident, Klima-Papst und seit heute also Friedensnobelpreisträger - ''transzendiert'' die Politik.ال گور – رئیسجمهور تقریباً منتخب، پاپ اقلیم و از امروز برنده جایزه صلح نوبل – از سیاست فراتر میرود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی فراتر رفتن، از محدودیتها عبور کردن (معمولاً در معنای فلسفی یا معنوی)
- Er versucht, die Grenzen des menschlichen Verstandes zu transzendieren.او تلاش میکند از مرزهای فهم بشری فراتر رود.
- Die Kunst kann oft die Realität transzendieren.هنر اغلب میتواند از واقعیت فراتر رود.