صفت
بیارزش، بیکیفیت، بدسلیقه، مبتذل، آشغالگونه
جملات نمونه برای trashig:
„Ich selbst verfalle regelmäßig der Versuchung der kaukasischen Märkte und kaufe mir diese ''trashigen'' Anzüge und Gürtel, allein um die Nachbarn in Berlin zu schocken.“
من خودم مرتباً تسلیم وسوسه بازارهای قفقاز میشوم و این کت و شلوارهای «بیارزش» و کمربندها را میخرم، فقط برای اینکه همسایهها را در برلین شوکه کنم.