abtreten

Aussprache: /ˈapˌtreːtn̩/
Wortzerlegung: ab·tre·ten
فعل

کندن (با لگد یا ضربه)، پاک کردن کفش، کناره‌گیری کردن

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(از یک مقام، سمت یا مسئولیت) کناره‌گیری کردن یا استعفا دادن

  • Der Präsident ist nach zehn Jahren im Amt abgetreten.رئیس جمهور پس از ده سال در سمت خود کناره‌گیری کرد.
  • Sie wird Ende des Jahres von ihrer Position abtreten.او در پایان سال از سمت خود کناره‌گیری خواهد کرد.
2 Akkusativ (Recht/Besitz) + an + Akkusativ

(حقوق، دارایی یا مالکیت) را به دیگری واگذار کردن یا منتقل کردن

  • Er musste seine Rechte an der Firma abtreten.او مجبور شد حقوق خود را در شرکت واگذار کند.
  • Sie hat das Grundstück an ihren Sohn abgetreten.او زمین را به پسرش منتقل کرد.
3 Akkusativ (Schuhe)

(کفش) را روی پادری یا زمین پاک کردن تا کثیفی آن از بین برود

  • Bitte die Schuhe abtreten, bevor Sie eintreten.لطفاً قبل از ورود کفش‌هایتان را پاک کنید.
  • Er trat den Schmutz von seinen Stiefeln ab.او کثیفی را از چکمه‌هایش پاک کرد.