vortreten
جلو آمدن، پیش رفتن، جلو رفتن (در صف یا گروه)
Bedeutungen
1
intransitiv
به جلو حرکت کردن، قدم به جلو گذاشتن، از یک گروه یا صف جدا شده و به سمت جلو آمدن
- Der Schüler musste vor die Klasse treten, um seine Aufgabe zu präsentieren.دانشآموز مجبور شد جلوی کلاس بیاید تا تکلیفش را ارائه دهد.
- Bitte treten Sie einen Schritt vor, damit alle Sie sehen können.لطفاً یک قدم جلو بیایید تا همه بتوانند شما را ببینند.
2
intransitiv
به صورت عمومی ظاهر شدن، خود را معرفی کردن یا نظری را بیان کردن، معمولاً در یک موقعیت رسمی یا عمومی
- Der Politiker trat vor die Presse, um Stellung zu nehmen.سیاستمدار در برابر مطبوعات ظاهر شد تا موضعگیری کند.
- Sie scheut sich nicht, mit ihrer Meinung öffentlich vorzutreten.او از اینکه نظرش را علناً بیان کند، ابایی ندارد.