traumwandeln
خوابگردی کردن، راه رفتن در خواب
Bedeutungen
1
intransitiv
در حالت خواب راه رفتن، خوابگردی کردن.
- Mein Bruder hat as Kind oft traumgewandelt.برادرم در کودکی اغلب خوابگردی میکرد.
- Sie ist nachts aufgestanden und traumgewandelt.او شب از خواب بیدار شد و در خواب راه میرفت.
2
intransitiv
کاری را با اطمینان و سهولت زیاد انجام دادن، گویی در حالت خلسه یا بدون فکر کردن (استعاری).
- Der Pianist traumwandelte durch die schwierigsten Passagen des Stücks.پیانیست با اطمینان کامل از سختترین قسمتهای قطعه عبور کرد.
- Sie traumwandelte durch die Prüfung, so gut war sie vorbereitet.او امتحان را با سهولت کامل پشت سر گذاشت، آنقدر خوب آماده بود.