auftreffen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌtʁɛfn̩/
Wortzerlegung: auf·tref·fen
فعل

برخورد کردن، اصابت کردن (فیزیکی)

Bedeutungen

1 auf + Akkusativ

جسم، قطره یا پرتو نور بر سطح یا مانعی برخورد کردن و فرود آمدن

  • Der Tennisball ist hart auf den Boden aufgetroffen.توپ تنیس به محکم به زمین برخورد کرد.
  • Die Lichtstrahlen treffen im rechten Winkel auf die Fläche auf.پرتوهای نور با زاویه قائمه به سطح اصابت می‌کنند.
2 auf + Akkusativ

با واکنش، نقد یا بازخوردی (مثبت یا منفی) از سوی دیگران مواجه شدن

  • Seine Pläne sind auf heftigen Widerstand aufgetroffen.برنامه‌های او با مقاومت شدیدی مواجه شد.