auftreffen
برخورد کردن، اصابت کردن (فیزیکی)
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
جسم، قطره یا پرتو نور بر سطح یا مانعی برخورد کردن و فرود آمدن
- Der Tennisball ist hart auf den Boden aufgetroffen.توپ تنیس به محکم به زمین برخورد کرد.
- Die Lichtstrahlen treffen im rechten Winkel auf die Fläche auf.پرتوهای نور با زاویه قائمه به سطح اصابت میکنند.
2
auf + Akkusativ
با واکنش، نقد یا بازخوردی (مثبت یا منفی) از سوی دیگران مواجه شدن
- Seine Pläne sind auf heftigen Widerstand aufgetroffen.برنامههای او با مقاومت شدیدی مواجه شد.