vortreiben
پیش بردن، جلو راندن (حیوان یا انسان)، حفاری کردن (تونل)
Beispiele
- In diesem Falle muss man das Pferd (da es eben nicht mehr möglich ist, es ''vorzutreiben'') vermittelst der Trense zwingen, sich herumzudrehen, sei es nach rechts, oder nach links.در این حالت باید اسب را (چون دیگر امکان جلو راندن آن وجود ندارد) با استفاده از دهنه مجبور کرد که بچرخد، چه به راست و چه به چپ.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به جلو حرکت دادن یا هل دادن (فیزیکی)
- Die Hirten trieben die Schafe vor sich her.چوپانها گوسفندان را پیش روی خود میراندند.
- Der Wind treibt die Wolken schnell voran.باد ابرها را به سرعت به جلو میراند.
2
Akkusativ
چیزی را تسریع کردن، پیشرفت دادن یا به جلو بردن (پروژه، توسعه)
- Wir müssen das Projekt mit Hochdruck vortreiben.ما باید پروژه را با سرعت بالا پیش ببریم.
- Die Regierung will die Energiewende vortreiben.دولت میخواهد گذار انرژی را تسریع کند.