treiben

Aussprache: /ˈtraɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: trei·ben
فعل

راندن، هدایت کردن، وادار کردن

Beispiele

  • Sie ''trieben'' die Gefangenen in eine Scheune.آن‌ها زندانیان را به درون یک انبار راندند (trieben).
  • Du ''treibst'' mich noch in den Wahnsinn.تو داری من را به سمت دیوانگی می‌کشانی (ترایب‌داری/triebst).
  • [Mord an Walther Rathenau 1922:] „Der Mord am demokratischen Spitzenpolitiker ''treibt'' in ganz Deutschland Anfang der 20er-Jahre Millionen Menschen auf die Straße.[ترور والتر راتناو در سال ۱۹۲۲:] «قتل این سیاست‌مدار برجسته دموکرات، در اوایل دهه ۲۰ در سراسر آلمان میلیون‌ها انسان را به خیابان‌ها می‌کشاند (treibt).

Bedeutungen

1 Akkusativ

راندن، سوق دادن، به حرکت درآوردن (چیزی را).

  • Der Wind treibt die Wolken vor sich her.باد ابرها را به جلو می‌راند.
  • Er treibt die Schafe auf die Weide.او گوسفندان را به چراگاه می‌راند.
2 ohne Objekt (mit sein)

شناور بودن، رانده شدن (توسط جریان آب یا باد) (با sein).

  • Ein Blatt trieb auf dem Wasser.برگی روی آب شناور بود.
  • Das Boot ist auf dem See getrieben.قایق روی دریاچه شناور بود.
3 Sport treiben

ورزش کردن، فعالیت ورزشی انجام دادن (در ترکیب با Sport).

  • Ich treibe regelmäßig Sport, um fit zu bleiben.من مرتباً ورزش می‌کنم تا تناسب اندامم را حفظ کنم.
  • Welchen Sport treibst du am liebsten?کدام ورزش را بیشتر دوست داری انجام دهی؟
4 Akkusativ

کاری انجام دادن، مرتکب شدن (اغلب در مورد کارهای منفی یا شیطنت).

  • Was treibt ihr denn hier für einen Unsinn?شما اینجا چه مزخرفاتی انجام می‌دهید؟
  • Er hat viel Unfug getrieben.او شیطنت‌های زیادی کرده است.