abtrennen
جدا کردن، بریدن، تفکیک کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از چیز دیگری جدا کردن، بریدن یا قطع کردن
- Er trennte den Ast vom Baum ab.او شاخه را از درخت جدا کرد.
- Man muss die alten Kabel abtrennen.باید کابلهای قدیمی را قطع کرد.
2
Akkusativ
چیزی یا کسی را از یک گروه یا زمینه جدا کردن، منزوی کردن
- Die Insel ist vom Festland abgetrennt.این جزیره از سرزمین اصلی جدا شده است.
- Er fühlte sich von der Gesellschaft abgetrennt.او احساس میکرد از جامعه جدا شده است.