auftrennen
باز کردن (دوخت)، شکافتن، باز کردن (بافتنی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
(دوخت، بافتنی) باز کردن دوخت، شکافتن
- Sie musste die Naht auftrennen, weil sie schief war.او مجبور شد درز را باز کند، چون کج بود.
- Kannst du mir helfen, dieses gestrickte Stück aufzutrennen?میتوانی کمکم کنی این تکه بافتنی را باز کنم؟
2
Akkusativ
(ارتباط، رابطه) جدا کردن، قطع کردن (مجازی)
- Es ist schwer, alte Gewohnheiten aufzutrennen.ترک عادتهای قدیمی دشوار است.
- Die beiden Parteien versuchten, ihre Verhandlungen aufzutrennen.دو طرف تلاش کردند مذاکرات خود را قطع کنند.