trenzen
ناله کردن، غرغر کردن (معمولاً در مورد گوزن قرمز؛ یا به معنای ناله و گریه کردن)
Beispiele
- Die Jäger vernahmen, wie es leise unter dem brunftigen Rotwild ''trenzte.شکارچیان شنیدند که چگونه گوزن قرمز در حال جفتگیری به آرامی ناله میکرد.
- Hör auf zu ''trenzen,'' sonst kriegst du erst recht keinen Kuchen!دست از ناله کردن بردار، وگرنه اصلاً کیک گیرت نمیآید!
- Der Hund ''trenzt'' ja viel, wenn man ihm Fleisch vor die Nase hält.سگ وقتی گوشت جلوی بینیاش میگذاری، خیلی ناله میکند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
گریه کردن، ناله کردن (بیشتر در زبان عامیانه یا منطقهای، به ویژه برای کودکان)
- Das kleine Kind trenzte den ganzen Abend.بچه کوچک تمام شب گریه میکرد.
- Hör auf zu trenzen und iss dein Essen!دست از گریه کردن بردار و غذایت را بخور!
2
بدون مفعول
چکه کردن، قطره قطره ریختن (معنای منطقهای و کمتر رایج)
- Das Wasser trenzte langsam aus dem undichten Rohr.آب به آرامی از لوله نشتی چکه میکرد.
- Der Saft trenzte auf den Tisch.آبمیوه روی میز چکه کرد.