abtreten
کندن (با لگد یا ضربه)، پاک کردن کفش، کنارهگیری کردن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
(از یک مقام، سمت یا مسئولیت) کنارهگیری کردن یا استعفا دادن
- Der Präsident ist nach zehn Jahren im Amt abgetreten.رئیس جمهور پس از ده سال در سمت خود کنارهگیری کرد.
- Sie wird Ende des Jahres von ihrer Position abtreten.او در پایان سال از سمت خود کنارهگیری خواهد کرد.
2
Akkusativ (Recht/Besitz) + an + Akkusativ
(حقوق، دارایی یا مالکیت) را به دیگری واگذار کردن یا منتقل کردن
- Er musste seine Rechte an der Firma abtreten.او مجبور شد حقوق خود را در شرکت واگذار کند.
- Sie hat das Grundstück an ihren Sohn abgetreten.او زمین را به پسرش منتقل کرد.
3
Akkusativ (Schuhe)
(کفش) را روی پادری یا زمین پاک کردن تا کثیفی آن از بین برود
- Bitte die Schuhe abtreten, bevor Sie eintreten.لطفاً قبل از ورود کفشهایتان را پاک کنید.
- Er trat den Schmutz von seinen Stiefeln ab.او کثیفی را از چکمههایش پاک کرد.