entgegentreten
مقابله کردن، روبرو شدن، در راه کسی قرار گرفتن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
با کسی یا چیزی روبرو شدن و مقابله کردن، معمولاً به صورت فیزیکی یا با مخالفت قاطع.
- Die Demonstranten traten den Polizisten mutig entgegen.تظاهرکنندگان شجاعانه با پلیسها روبرو شدند.
- Er trat seinem Gegner im Ring entschlossen entgegen.او مصمم با حریفش در رینگ روبرو شد.
2
Dativ (jemandem / einer Sache)
با یک مشکل، چالش یا وضعیت دشوار روبرو شدن و سعی در حل آن کردن.
- Wir müssen dieser Herausforderung mit neuen Ideen entgegentreten.ما باید با ایدههای نو با این چالش روبرو شویم.
- Sie trat der Krankheit mit großer Tapferkeit entgegen.او با شجاعت زیادی با بیماری مقابله کرد.