treten
پا گذاشتن، لگد زدن، رکاب زدن
Beispiele
- Beim Tanzen ''trat'' er ihr auf die Füße.هنگام رقصیدن، روی پاهای او پا گذاشت.
- An dem Berg dort vorne musst du ziemlich kräftig ''treten.روی آن تپه آن جلو باید نسبتاً محکم رکاب بزنی.
- Sie ''trat'' zu ihnen.او به سمت آنها رفت.
- Er ging in das große Wohnzimmer mit den Glaswänden und ''trat'' ans Klavier.او به اتاق نشیمن بزرگ با دیوارهای شیشهای رفت و به سمت پیانو پا گذاشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با پا ضربه زدن (لگد زدن)
- Der Junge hat den Ball getreten.پسر به توپ لگد زد.
- Man soll keine Tiere treten.نباید به حیوانات لگد زد.
2
auf + Akkusativ / auf + Dativ
پا گذاشتن (روی چیزی)
- Vorsicht, tritt nicht auf die Blumen!مواظب باش، روی گلها پا نگذاری!
- Er trat auf eine Glasscherbe.او روی یک تکه شیشه پا گذاشت.
3
in + Akkusativ
وارد شدن، گام نهادن (به جایی یا موقعیتی)
- Sie trat in den Raum.او وارد اتاق شد.
- Er ist in die Partei getreten.او به حزب پیوست.