trichtern
با قیف دادن، به زور به خورد کسی دادن (دانش)
Beispiele
- Das ''Trichtern'' ist Resultat einer fehlerhaften Drehtechnik.کار با قیف"" نتیجه تکنیک اشتباه چرخش است.
- Sie ''trichterte'' den Kaffee.او قهوه را با قیف به خورد من داد.
- Man muss dieses Wissen in die Kinder ''trichtern'', ob sie es nun mögen oder nicht.باید این دانش را ""به زور به خورد"" بچهها داد، چه بخواهند چه نخواهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
مایع یا مادهای را با استفاده از قیف به ظرفی دیگر منتقل کردن.
- Sie trichterte den Saft in die Flasche.او آبمیوه را با قیف در بطری ریخت.
- Man muss das Öl vorsichtig in den Motor trichtert.باید روغن را با احتیاط در موتور ریخت.
2
Dativ + Akkusativ (oft mit "ein-")
اطلاعات یا عقیدهای را به زور یا با تکرار زیاد به کسی آموزش دادن. (معمولاً با پیشوند "ein-")
- Der Lehrer trichterte den Schülern die Regeln ein.معلم قوانین را به زور به دانشآموزان یاد داد.
- Man kann Kindern nicht alles eintrichtern, sie müssen es selbst entdecken.نمیتوان همه چیز را به زور به بچهها یاد داد، آنها باید خودشان کشف کنند.