triggern
تکانه ایجاد کردن، تحریک کردن، راهاندازی کردن، ترایگر کردن
Beispiele
- Der Schütze ''triggerte'' das Gewehr.تیرانداز تفنگ را چکاند (ماشه را کشید).
- Unter ''Triggern'' (trigger, engl.: Auslöser) versteht man das Anstoßen einer Schaltung durch einen Impuls bzw. eine Impulsfolge.منظور از تریگر کردن (برگرفته از واژه انگلیسی trigger به معنای محرک)، به جریان انداختن یک مدار توسط یک پالس یا دنبالهای از پالسها است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تحریک کردن، فعال کردن، باعث شدن (به عنوان یک محرک)
- Bestimmte Gerüche können alte Erinnerungen triggern.بوهای خاصی میتوانند خاطرات قدیمی را تحریک کنند.
- Der Alarm wird getriggert, sobald jemand die Tür öffnet.آلارم به محض اینکه کسی در را باز کند، فعال میشود.
2
Akkusativ
(روانشناسی) باعث واکنش شدید شدن، ضربه روحی را فعال کردن
- Diese Szene im Film hat mich sehr getriggert.این صحنه در فیلم مرا بسیار تحریک کرد/باعث واکنش شدید من شد.
- Man sollte vorsichtig sein, um niemanden unbeabsichtigt zu triggern.باید مراقب بود تا کسی ناخواسته تحریک نشود.