فعل
کوتاه کردن، آراستن، آماده کردن (برای ورزش/آزمون)، هرس کردن
معانی و تعاریف trimmen:
- کوتاه کردن و مرتب کردن (مو، ریش، پرچین)
- آماده کردن، تربیت کردن، به فرم آوردن (معمولاً با sich)
- تنظیم کردن، میزان کردن (مثلاً قایق، موتور)
جملات نمونه برای trimmen:
Im Zuge der Gesundheitswelle ab 1970 ''trimmten'' sich immer mehr Deutsche.
در پی موج سلامتی از سال 1970، آلمانیهای بیشتری خود را آماده (ورزش) میکردند.
Sie ''trimmt''für die Klausur.
او برای امتحان آماده میشود.
Mit dem neuen Gerät lassen sich Rasenkanten problemlos ''trimmen.''
با دستگاه جدید میتوان لبههای چمن را به راحتی کوتاه کرد.