tottrinken
از شدت زیادهروی در الکل مردن، خود را با الکل نابود کردن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich tottrinken)
خود را با مصرف مداوم و افراطی الکل طی سالها به کشتهشدن یا مرگ کشاندن.
- Er hat sich durch jahrelangen Alkoholmissbrauch totgetrunken.او با سالها سوءمصرف الکل، خود را به کام مرگ کشاند.
- Sie hat sich buchstäblich totgetrunken.او به معنای واقعی کلمه، خود را با نوشیدن الکل نابود کرد.