trippen
با قدمهای کوتاه و تند راه رفتن، (عامیانه) تحت تاثیر مواد مخدر بودن
Beispiele
- Ich saß da und ''trippte'' auf LSD, als ein großer Schatten auf mich fiel: Lemmy.من آنجا نشسته بودم و تحت تاثیر LSD بودم که سایه بزرگی روی من افتاد: لِمی.
Bedeutungen
1
intransitiv
لنگیدن، تلوتلو خوردن، با قدمهای کوتاه و نامطمئن راه رفتن (معمولاً به دلیل ضعف، خستگی یا تأثیر خفیف چیزی)
- Sie trippte leicht über den Teppich und wäre fast gestürzt.او کمی روی فرش تلوتلو خورد و نزدیک بود بیفتد.
- Der kleine Vogel trippte über den Rasen, auf der Suche nach Futter.پرنده کوچک روی چمن با قدمهای کوتاه راه میرفت و به دنبال غذا بود.
2
intransitiv
توهم زدن، تحت تأثیر مواد مخدر قرار گرفتن و توهم دیدن (اصطلاح عامیانه)
- Nach der Party hat er die ganze Nacht getrippt und seltsame Dinge gesehen.بعد از مهمانی او تمام شب توهم میزد و چیزهای عجیب میدید.
- Manche Leute trippen gerne auf Pilzen, um ihre Wahrnehmung zu verändern.بعضی از مردم دوست دارند با قارچ توهم بزنند تا ادراک خود را تغییر دهند.