hintreten

Aussprache: /ˈhɪnˌtreːtn̩/
Wortzerlegung: hin·tre·ten
فعل

پا گذاشتن به جایی، لگد زدن به چیزی، جلو رفتن (نزد کسی)

Bedeutungen

1 zu + Dativ / an + Akkusativ

به سمت چیزی یا کسی حرکت کردن و نزدیک شدن

  • Er trat an den Rednerpult hin.او به سمت تریبون سخنرانی رفت.
  • Sie trat zu ihrem Freund hin, um ihn zu begrüßen.او به سمت دوستش رفت تا به او سلام کند.
2 an + Akkusativ / vor + Akkusativ

قدم گذاشتن یا پا گذاشتن به یک مکان خاص، اغلب با مفهوم رسمی یا مهم

  • Sie trat vor den Richter hin.او در مقابل قاضی قرار گرفت.
  • Er wagte es nicht, an die Tür hinzutreten.او جرأت نکرد به در نزدیک شود.