trotteln

Aussprache: /ˈtʁɔtl̩n/
Wortzerlegung: trot·teln
فعل

آهسته راه رفتن، ولگردی کردن

Beispiele

  • Und da ''trottelt'' da ein altes Weib mit einem Eimer in der Hand, ''trottelt'' die nach Horn zu. In Horn haben meine Eltern gewohnt.و آنجا پیرزنی با یک سطل در دست «آهسته راه می‌رود»، «آهسته راه می‌رود» به سمت هورن. والدین من در هورن زندگی می‌کردند.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

آهسته و ناشیانه حرکت کردن، با قدم‌های سنگین و بی‌هدف راه رفتن

  • Er trottelte langsam den Weg entlang, ohne ein Ziel vor Augen.او آهسته و بی‌هدف در طول مسیر راه می‌رفت، بدون اینکه مقصدی در نظر داشته باشد.
  • Die Kinder trottelten müde hinter ihren Eltern her.بچه‌ها خسته پشت سر والدینشان آهسته حرکت می‌کردند.
2 بدون مفعول

(عامیانه، تحقیرآمیز) وقت تلف کردن، بی‌هدف کاری را انجام دادن

  • Hör auf zu trotteln und fang endlich an zu arbeiten!دست از وقت تلف کردن بردار و بالاخره شروع به کار کن!
  • Den ganzen Tag trottelt er nur herum und tut nichts Produktives.او تمام روز فقط ول می‌گردد و هیچ کار مفیدی انجام نمی‌دهد.