فعل
آهسته و بیحال راه رفتن، کشانکشان رفتن
معانی و تعاریف trotten:
- آهسته و خسته راه رفتن، با قدمهای سنگین حرکت کردن
- (در مورد اسب) یورتمه رفتن
جملات نمونه برای trotten:
Frustriert ''trotten'' die Leverkusener Spieler vom Platz.
بازیکنان لورکوزن با ناامیدی از زمین خارج میشوند.
Er trottete müde nach Hause.
او خسته به خانه رفت.
Der Hund trottete hinter seinem Herrchen her.
سگ پشت صاحبش آهسته راه میرفت.