vorbeitrotten
آهسته و سنگین رد شدن، عبور کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و اغلب با خستگی از کنار چیزی یا کسی عبور کردن یا یورتمه رفتن.
- Nach dem langen Marsch trotteten die Soldaten erschöpft am Lagerfeuer vorbei.سربازان پس از راهپیمایی طولانی، خسته از کنار آتش اردوگاه رد شدند.
- Der alte Mann trottete langsam am Parkeingang vorbei.پیرمرد به آرامی از کنار ورودی پارک گذشت.