trotzen
مقاومت کردن، سرکشی کردن
Beispiele
- Ich ''trotze'' dem Wetter.من در برابر آب و هوا مقاومت میکنم.
- Das Kind ''trotzt'' und will sein Zimmer nicht aufräumen.کودک سرکشی میکند و نمیخواهد اتاقش را مرتب کند.
Bedeutungen
1
Dativ
مقاومت کردن، سرپیچی کردن، نافرمانی کردن (در برابر چیزی).
- Er trotzt allen Gefahren und geht seinen Weg.او در برابر همه خطرات مقاومت میکند و راه خود را میرود.
- Das kleine Dorf trotzte dem Sturm.روستای کوچک در برابر طوفان مقاومت کرد.
2
intransitiv
لجبازی کردن، سرسختی نشان دادن، نافرمانی کردن.
- Das Kind trotzte und wollte sein Spielzeug nicht teilen.کودک لجبازی کرد و نمیخواست اسباببازیاش را تقسیم کند.
- Sie trotzt, wenn man ihr etwas verbietet.او وقتی چیزی را به او ممنوع میکنند، لجبازی میکند.