abtrotzen

Aussprache: /ˈaptʁɔt͡sn̩/
Worttrennung: ab·trot·zen
فعل

به زور گرفتن، به سختی به دست آوردن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)

چیزی را با تلاش زیاد، اصرار یا مقاومت از کسی به دست آوردن یا به زور گرفتن.

  • Er hat seiner Mutter das Auto abgetrotzt.او به سختی ماشین را از مادرش گرفت.
  • Sie trotzte ihrem Chef eine Gehaltserhöhung ab.او با اصرار، افزایش حقوقی را از رئیسش گرفت.