فعل
چرخیدن (به صورت نامنظم)، غلتیدن، افتادن، به آرامی حرکت کردن
معانی و تعاریف trudeln:
- به صورت مارپیچی یا چرخشی سقوط کردن (مثلاً هواپیما، برگ)
- به آرامی و با تأخیر (اما بدون عجله) رسیدن یا ظاهر شدن
جملات نمونه برای trudeln:
Die kleine Sportmaschine hat ''getrudelt,'' bevor sie am Horizont verschwand.
هواپیمای کوچک ورزشی قبل از ناپدید شدن در افق چرخید.
Der Ball ist in die Ecke ''getrudelt.''
توپ به گوشه غلتید.
„Obwohl kein starker Wind wehte, lösten sich die Blätter von den Zweigen und ''trudelten'' langsam zu Boden.“
«اگرچه باد شدیدی نمیوزید، برگها از شاخهها جدا میشدند و به آرامی به زمین میافتادند.»