abtun
درآوردن (لباس)، کنار گذاشتن، بیاهمیت جلوه دادن، دست کم گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را برداشتن (مانند کلاه، لباس) - کمی قدیمی یا رسمی
- Er tat seinen Hut ab, als er das Haus betrat.او کلاهش را وقتی وارد خانه شد، برداشت.
- Sie tat ihren Mantel ab und hängte ihn an die Garderobe.او کتش را درآورد و آن را به چوبلباسی آویزان کرد.
2
Akkusativ + als + Adjektiv
چیزی را بیاهمیت شمردن، نادیده گرفتن
- Er tat meine Bedenken als übertrieben ab.او نگرانیهای من را بیاهمیت تلقی کرد.
- Man sollte seine Sorgen nicht einfach abtun.نباید نگرانیهای کسی را به سادگی نادیده گرفت.