genugtun

Aussprache: /ɡəˈnuːktuːn/
Worttrennung: ge·nug·tun
فعل

رضایت دادن، برآورده ساختن (انتظار یا نیاز)

Bedeutungen

1 Dativ

خواسته‌ها، انتظارات یا الزامات قانونی و اخلاقی را برآورده ساختن و ارضا نمودن

  • Er wollte allen Anforderungen genugtun.او می‌خواست همه انتظارات را برآورده کند.
  • Damit ist dem Gesetz genuggetan.با این کار الزام قانون برآورده شده است.