tummeln
دور هم جمع شدن، شلوغ کردن، بالا و پایین پریدن
Beispiele
- Am Karpfenteich ''tummeln sich'' die Vögel.پرندگان در برکه کپور شلوغ میکنند (پرسه میزنند).
- Auf den Händen von Frauen ''tummeln sich'' deutlich mehr unterschiedliche Bakterientypen als auf Männerhänden.روی دستهای زنان، انواع باکتریهای بسیار بیشتری نسبت به دستهای مردان شلوغ میکنند (وجود دارد).
Bedeutungen
1
sich + in/auf + Dativ
در یک مکان با جنب و جوش زیاد حرکت کردن یا حضور داشتن.
- Auf dem Markt tummeln sich viele Menschen.افراد زیادی در بازار شلوغ کردهاند/جنب و جوش دارند.
- Die Kinder tummelten sich im Garten.بچهها در باغ پرسه میزدند/بازی میکردند.