turnen
ژیمناستیک کار کردن، ورزش کردن
Beispiele
- Am Reck ''turnte'' er diesmal besonders gut.او این بار روی بارفیکس خیلی خوب ژیمناستیک اجرا کرد.
- Kannst du nicht endlich damit aufhören zu ''turnen?نمیخواهی بالاخره دست از این بالا و پایین پریدن و ورزش کردن برداری؟
Bedeutungen
1
بدون مفعول
ژیمناستیک کردن، حرکات ورزشی انجام دادن
- Die Kinder turnen gerne im Garten.بچهها دوست دارند در باغ ورزش کنند.
- Sie turnt seit ihrer Kindheit.او از کودکی ژیمناستیک کار میکند.