فعل
نقاشی با جوهر، رنگ کردن مژهها
معانی و تعاریف tuschen:
- با جوهر هندی (توش) نقاشی کردن یا سایه زدن
جملات نمونه برای tuschen:
„Er war es, der dem vorhandenen, eher flüchtig und schwarzweiß ''getuschten'' Bild jede Menge farbiger Details hinzugefügt hatte. “
او کسی بود که جزئیات رنگارنگ زیادی به تصویر موجود، که نسبتاً سریع و با جوهر سیاه کشیده شده بود، اضافه کرده بود.
Sie tuschte eine Landschaft.
او یک منظره را با جوهر هندی نقاشی کرد.
Der Künstler tuschte die Konturen des Bildes.
هنرمند خطوط کلی تصویر را با جوهر هندی سایه زد.