tuten
بوق زدن، سوت زدن (صدای بوق)
Beispiele
- Es ''tutete'', ''tutete'' wieder, ''tutete'' noch mal. Es ''tutete'' endlos.بوق زد، دوباره بوق زد، دوباره بوق زد. بیوقفه بوق میزد.
Bedeutungen
1
بدون حرف اضافه خاص
صدای بوق یا شیپور درآوردن (مانند ماشین، قطار)
- Der Autofahrer tutete laut.راننده ماشین با صدای بلند بوق زد.
- Der Zug tutete, bevor er abfuhr.قطار قبل از حرکت بوق زد.