صفت
تیپیکال، نمادین، مشخص، معمول
جملات نمونه برای typisch:
''Typisch'' ist die dunkelrot gefärbte Brustbefederung.
ویژگی بارز، پرهای سینهای با رنگ قرمز تیره است.
Solch eine Antwort ist natürlich ''typisch'' für einen Politiker - weder ja noch nein.
چنین جوابی البته برای یک سیاستمدار تیپیکال است - نه بله و نه خیر.
Der ''typische'' Leser des Magazins ist unter 30 und Alleinstehender.
خواننده نمونهی این مجله زیر 30 سال و مجرد است.